متن آهنگ
- هى شرمساری شرمساری شرمساری
- جز شرمساری از خودت چيزی نداری
- هى نااميدی نااميدی نااميدی
- از هيچكس حتى خودت خيری نديدی
- هى تنگدستى تنگدستى تنگدستى
- چشماتو رو هرچى دلت ميخواست بستى
- هى آستين بردی به چشمای نجيبت
- دستات خجالت ميكشيدن توی جيبت
- چون زير بار دوستى جون كنده بودی
- از مهره های گردنت شرمنده بودی
- هرچى بهت تقديم شد دوزو كلک بود
- قلبت شكست ازبس كه دستت بى نمک بود
- هى صبر كردی صبر اما بى علاجه
- از صبر كردن روحت انقدر هاج و واجه
- بارون حريف شرشر چشم ترت نيست
- سقفى كه بايد باشه بالای سرت نيست
- با اين و اون نجنگ فرار كن فرار
- از مردم دو رنگ فرار كن فرار
- هى شرمساری
- هى لقمه توی خون زدی تا زنده موندی
- عمری دم از بارون زدی تا زنده موندی
- هى سيب نارس چيدی از باغ بهشتت
- ديدی كه راضى نيستى از سرنوشتت
- چون زير بار دوستى جون كنده بودی
- از مهره های گردنت شرمنده بودی
- هرچى بهت تقديم شد دوز و كلک بود
- قلبت شكست ازبس كه دستت بى نمک بود
- با اين و اون نجنگ فرار كن فرار
- از مردم دو رنگ فرار كن فرار
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.