متن آهنگ
- ماجرا این است کم کم کمیت بالا گرفت
- جای ارزشهای ما را عرضه ی کالا گرفت
- احترام یا علی در ذهن بازوها شکست
- دست مردی خسته شد پای ترازوها شکست
- فرق مولای عدالت بار دیگر چاک خورد
- خطبه های آتشین متروک ماند و خاک خورد
- با کدامین سحر از دل ها محبت غیب شد
- ناجوانمردی هنر مردانگی ها عیب شد
- سرسرای سینه ها را رنگ خاموشی گرفت
- صورت آیینه زنگار فراموشی گرفت
- سالکان را پای پرتاول ز رفتن خسته شد
- دست پر اعجاز مردان طریقت بسته شد
- تا هوای صاف را بال و پر کرکس گرفت
- آسمان از سینه ها خورشید خود را پس گرفت
- رنگ ولگرد سیاهی ها به جان ها خیمه زد
- روح شب در جای جای آسمانها خیمه زد
- این زمان شلاق بر باور حکومت میکند
- در بلاد شعله خاکستر حکومت می کند
- اعتبار دست ها و پینه ها در مرخصی
- چهره حال و ریا آیینه ها در مرخصی
- ماجرا این است آری ماجرا تکراری است
- زخم ما کهنه است اما بی نهایت کاری است
- از شما می پرسم و شور اهورایی چه شد
- بال معراج و خیال اشک پیمایی چه شد
- جان تاریک من اینک مثل دریا روشن است
- صبحگون از تابش خورشید مولا روشن است
- تیغ یادش ریشه ی اندوه وغم را میزند
- آفتاب هستیش چشم عدم را میزند
- چشم هستی آبها را جز علی مولا ندید
- جز علی مولا برای نسل دریا ها ندید
- کلبه ی شاد دلم ناگاه میگردد خراب
- باز ضربت میخورد مولای دریا از سراب
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.