متن آهنگ
- خزان که میرسد، برگها پیش از آنکه از شاخه جدا شوند، مرگِ خویش را آرام به باد میسپارند...
- آدمی نیز گاه پیش از آنکه از کسی جدا شود، از درون فرو میریزد...
- و من، سالهاست در خویش فرو میریزم...
- چه بسیار شبها که ماه برآمد و من چشم از پنجره برنداشتم...
- بعضی انتظارها، سالهاست که دیگر امیدِ آمدن ندارند...
- فقط دل نمیداند چگونه از امید دست بکشد...
- آنکه باید بماند، میرود...
- و آنکه باید فراموش شود، در گوشهای از دل ریشه میدواند...
- گلهام از دلیست که هنوز برای تو جای خالی نگه داشته است...
- چه خاموش است این خانه...
- و چه بلند فریاد میزند نبودنت...
- شاید قسمت همین بود؛
- که تو خاطره بمانی...
- و من تمامِ عمر با خاطرهات زندگی کنم...
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.