متن آهنگ
- هم عاقبت مردم کاشانه به دوشم من گام و گذر را به رسیدن نفروشم
- من صورت ماتی که به آیینه نیاید شعری که نه دیوانه نه فرزانه درآید
- صدایم بزن که شاید زمستان من سرآید مرا زنده کن به تابیدنی که تنها ز رویت برآید
- صدایم بزن که بی تو فرو خفته در سکوتم به بال و پری نجاتم بده که من رو به رو با سقوطم
- سر تا سر این بحر پراکنده سراب است حال قمر و شمس و زمین بی تو خراب است
- حتی اگر اندوه تو در سینه بریزم رسواتر از آنم که به آیینه گریزم من آیینه گریزم
- صدایم بزن که شاید زمستان من سرآید مرا زنده کن به تابیدنی که تنها ز رویت برآید
- صدایم بزن که بی تو فرو خفته در سکوتم به بال و پری نجاتم بده که من رو به رو با سقوطم
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.