متن آهنگ
- امشب آن حسرت ديرينه من در بر او به سر مى آيد
- در فرو بند و بگو خانه تهى ست زين سپس هر كه به در مى آيد
- آه ای دخترک خدمتكار گل بزن بر سر و بر سينه من
- تا كه حيران شود از جلوه گل امشب آن عاشق ديرينه من
- گفتم به خود آنگه صد افسوس كه او نيست تا مات شود زين همه افسونگری و ناز
- چون پيرهن سبز ببيند به تن من با خنده بگويد كه چه زيبا شده ای باز با خنده بگويد كه چه زيبا شده ای باز
- شانه كو تا كه سر و زلفم را درهم و وحشى و زيبا سازم
- بايد از تازه گى و نرمى و لطف گونه را چون گل رويا سازم
- چه بپوشم كه چو از راه آيد عطشش مفرط و افسون گردد
- چه بگويم كه ز سحر سخنم دل به من بازد و افسون گردد
- ماه اگر خواست پس پنجره ها بيندش در بر او مست و پريش
- آنچنان خنده كنم كو ز حسد جلوه ابر كشدبر رخ خويش
- سرمه كو تا كه چو بر ديده كشم راز و نازی به نگاهم بخشد
- بايداز اين عشق كه در دل دارم جلوه بر چشم سياهم بخشد
- آه گويى ز پس پنجره ها بانگ آهسته پا مى آيد
- ای وای اوست كه آرام و خموش به سوی منزل ما مى آيد
- امشب آن حسرت ديرينه من در بر او به سر مى آيد
- درفروبستم وگفتم خانه تهى ست به آ ن كسى كه پشت در مى آمد
- فروغ فرخزاد
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.